چند روز پیش چند تا از دانش آموزان به اصطلاح تنبل که حال درس خودن را ندارن صدا زدیم تو دفتر
و
دعواشون کردیم
تا یه کم بجنبن و آخر سالیه یه حرکتی به خودشون بدن بلکه فرجی بشه و نمراتشون خوب بشه
وای همه شون گریه
افتادن
و قول دادن که درس بخونن و ..................
همه شون غیر از لیلا
لیلا هیچ عکس العملی نشون نداد
حتی یه ذره هم قیافه ی همیشه آرومش به هم نریخت
وای حتی یه پلک هم نزد
یه قطره اشک هم نریخت
اما
وقتی زنگ خورد و رفت خونه دیگه نیومد مدرسه
آره دیگه نیومد مدرسه
لیلا به خاطر اینکه من اونو آورده بودم تو دفتر آموزشگاه و دعواش کرده بودم .....
دیگه نمی یاد مدرسه
حالا سه چهار روزه دستم بند این لیلاست
از یه طرف خونه شون زنگ می زنم از یه طرف به محل کار باباش
نه مامان از پس این دختر بر میاد نه بابا 

لازم به ذکره که این دختر من یه کم دیر آموز هم هست
حالا امروز یه حربه جدید به کار بردم:
گفتم ازت شکایت می کنم
شاید فردا بیادش
امیدوارم که زودتر این لیلا از خر شیطون پیاده بشه و بیاد آخر سالیه سر کلاس
اما
چرا دیگه نمیشه دانش آموزان را دعوا کرد؟؟
چرا باید هولشون بدیم تا درس بخونن؟؟؟
یعنی باید بهش التماس میکردم که درس بخونه ؟؟؟
باید نازش را می کشیدم ؟؟؟؟
یا چون من هیچ وقت دعواشون نمی کنم حالا براش خیلی گرون تموم شده ؟؟؟
وای نمی دونم دیگه از دستش کلافه شدم


بازم براتون از لیلا می نویسم .................
پی نوشت :
امروز لیلا به مدرسه اومد (۲۲/ ۲ /۸۷ ) 
+
نگاشته شده در شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387 ساعت توسط ملک محمد
|