تبليغاتX
دلنوشته های یک خانم معلم
تعجب نکنین . تعطیلات تابستونی الهام من تموم شد . بچه های شما را نمی دونم ؟!

هر سال همینطوره . تقریبا بیست الی بیست و پنج روزی بیشتر تعطیلات نداره .

از فردا کلاس تابستونه هاش (!!)  شروع میشه .

امروز سرویسشون اومده بود دم در خونه تا آدرس را برا فردا صبح یاد بگیره

آخ بمیرم گفت ساعت ۷ خوبه ؟ ساعت هفت صبح باید الهام من آماده باشه دم در خونه تا راننده اش بیاد ببردش کلاس و فکر کنم حدود ساعت دو می رسه خونه !

حالا دیدین تعطیلات تابستونه اش تموم شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

آخه چیه این کلاس تابستونه ها که ما این بچه های بیچاره را می بریم ثبت نامشون می کنیم ؟؟

حالا درسته که بعضا علاقه هم دارن اما استراحتشون چی میشه ؟؟؟؟

ژیمناستیک . خلاقیت . قرآن . نقاشی .شنا . زبان . فرهنگ شهروندی کلاسهایی هستن که الهام من میخواد تابستونشو با اونها بگذرونه !

خدا به داد دختر من برسه .

تازه قراره خانم خانم ها قصه های نیمه کاره اش را هم تموم کنه .هر موقع تموم کرد یکی از قصه هاش را براتون تو وبلاگ میذارم .

من در عین حال که مخالفم . بازم میگم خدا را شکر که تو طول هفته سه چهار روزی بیشتر نیست .

اما فکر کنم هیچ چیزی جای بازی با هم سن و سالان اونم بازی و تفریح سالم را نمی گیره .

اگه دختر من یه هم سن و سال مناسب تو فامیل یا تو دوست و آشنا داشت اینقدر کلاسهای جورواجور نمی نوشتمش ..........

پی نوشت :

  1. سلام
  2. حال شما ؟
  3. عکس کاملا بی ربطه . فقط چون امروز یه جایی دیدمش اینجا گذاشتم . آخه با این عکس قسمتی از کودکیهام زنده شد . همین !
  4. تو این هفته میخوام یه تردمیل بخرم .
  5. می دونی غلط های فاحش تایپی باعث میشه تا به وبلاگت دیگه سر نزنم ؟؟
  6. آهای تو که خیلی بزرگی از منم بدت میاد پس چرا هر روز تو وبلاگم می بینمت ؟؟؟
  7. چقدر پذیرفتن شکست سخته ها !
  8. آیداجان! منتظرم تا این یه هفته ی دیگه هم تموم شه . کنکورت را پشت سر بزاری اون وقت ؟؟؟

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388 توسط ملک محمد |

پروردگارا :

 

آرامش- امنیت- وحدت- سلامت- راستی- درستی- قانونمداری و شادابی را به جامعه ی متمدنم  بازگردان .

خدایا خودت نگاهبان مردم هوشیار ما باش تا در دام شیاطین گرفتار نگردند .

    

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 توسط ملک محمد |

مادر چه زیبا واژه ایست .

و چه دلنشین کلمه ای

مظلوم ترین فرد تاریخ  و قانع ترین آنها

خوبی هایش بی شمار

و احساس پاکش ناب ترین احساس

دل دریایی اش مملو از بخشش و دارایی اش لبخند زیبایی است که دائم بر لب دارد

می گرید با گریه هام و خنده های نابش همدلی همیشگی ام است

خدایا سایه اش را بر سرم مستدام دار و جان و تنم را همیشه مست وجودش قرار بده .

آمین

 

پی نوشت :

  1. سلام
  2. حال شما ؟؟
  3. از بس این مامانها مظلومن روزشون هم مصادف شده با شور و حال انتخاباتی . بابا بسه دیگه . ولش کنین انتخابات را . مامانها منتظرن ها . برین به مامانهاتون تبریک بگین این روز را . برین به دست بوسشون
  4. به سهم خودم از حضور پرشور مردم سلحشور ایران در پای صندوقهای رای تشکر می کنم .همانطور که همه می دانیم پیروز واقعی این انتخابات مردم ایران هستن .
  5. این روز را به طور اخص به کاربران خانم وبلاگم تبریک عرض می نمایم . مخصوصا پیشکسوتانی مثل بانوی سیب گرامی خانم فرهمند گل و خانم بهادری عزیزم
  6. نازنین ! چرا ؟؟؟ 
  7. می خوام سری به خانه سالمندان بزنم انشالله

 

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم خرداد 1388 توسط ملک محمد |

مهلت قانوني تبليغات براي نامزدهاي انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري در حالي پايان يافت كه جاي جاي ايران زمين شاهد جلوه‌هاي بي‌نظير و كم سابقه از مشاركت سياسي مردم بوپژه جوانان در اين مرحله بود.

در اين ميان بسياري از مردم و فعالان سياسي معتقدند كه روند ازاد تبليغات، تنوع چهرهاي سياسي به عنوان نامزد، بازخورد مناظره‌هاي تلويزيوني، سخنرانيهاي متعدد شخصيتها، فعاليت آزاد نشريات و رسانه‌ها و اميد به اينده‌اي بهتر، از مهمترين عوامل وانگيزه‌هاي مشاركت چشمگير و بي‌سابقه در فعاليتهاي انتخاباتي اين دوره بود.

در پرتو اين رويكرد بزرگ، انتظار حضور گسترده و كم سابقه مردم در پاي صندوقهاي راي قابل ترسيم و تجسم است و بسياري از صاحب نظرات بر اين اين باورند كه روز ‪ ۲۲‬خرداد حماسه‌اي باشكوه و بي‌بديل از مشاركت سياسي مردم ايران خلق خواهد شد.

 

آفرین به این ملت همیشه در صحنه

آفرین و هزاران آفرین بر شما

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 توسط ملک محمد

کودکان و انتخابات !

(((((((((( نکته : من اصلا اهل سیاست نیستم . متن زیر فقط یک دلنوشته است . ))))))))))

دیروز بنا به ضرورت چندین بار از منزل خارج شدیم و بالطبع چندین بار هم مجبور شدیم تا با ماشین بریم وسط زمین فوتبال بچه های کوچه مون .

قبلا گفته بودم که منزل ما ابتدای یه کوچه ی بن بسته .

تو کوچه ما عصر ها که میشه ( مخصوصا الان که دیگه تقریبا مدارس داره تعطیل میشه ) دخترها و پسرها همه با هم فوتبال می کنن .

نه ! اشتباه نکنین . رنج سنی شون بین ۴ تا نهایت ۹ ساله .

همیشه هم به خاطر عبور ماشین ها و یا به اصطلاح سر و ته کردن ماشینها غر می زنن اما دیروز :

دیروز هم فوتبال می کردن هم چند دسته شده بودن . دیگه حواسشون نبود که غر بزنن . یه چندتایی شون عکس نامزد (الف) را به دست داشتن . چندتایی شون هم نماد نامزد (ب) . اون یکی می گفت نامزد (ج) به درد نمی خوره و یکیشون هم داد می زد می گفت نامزد (د) که اصلا نخودیه !!!!!!!!!!!

منو میگی هاج و واج مونده بودم که این بچه ها چقدر اطلاعات سیاسی شون بالاست . بازم بخونین :

مگه ندیدی تو فیلم دیشبش چی نشون می داد

راستی امشب مناظره .... و ..... !

مرگ بر ...........

تو اصلا اینو میشناسی که میگی مرگ بر ...... این این کار را کرده این کار را میخواد بکنه !!

اون اینطوری بوده قبلا این یکی الان داره این کارو می کنه که همه باهاش بد شدن

و من همچنان هاج و واج

یکی شون عکس اون یکیو گرفته بود دستش همه التماسش میکردن به هیشکی نمی داد می گفت عشق خودمه !!!!! بابام برام از ستادش گرفته

و ....................

حالا اینها بماند . نمی دونین الهام من با چه شور و حالی مناظره ها را دنبال می کنه !!!

عکس کاندید مورد نظرش را به ماشین باباش چسبونده  و ......

حتما این عکس را هم قبلا تو سایتها دیدین ( کوروش موزونی داوطلب کاندیدای ریاست جمهوری!!! )  :

و اما بعد از همه این مسائل من موندم که بابت این امر یعنی کودکان و انتخابات چی بگم :

  • به خودم ببالم که چنین کودکانی در چنین جامعه ای داریم ؟؟
  • بگم سیاسیت هم بازیچه بچه ها شده ؟؟؟
  • یا نه بگم رشد سیاسی جامعه رفته بالا حتی این رشد روی کودکان هم اثر گذاشته  !!
  • از نقش خوب صدا و سیما در این انتخابات تشکر کنم ؟؟؟
  • از همت بالای مردمم بگم که میخوان تو صحنه حضور داشته باشن و آینده شونو خودشون با دستهاشون رقم بزنن ؟؟؟ و به بچه هاشون آگاهی دادن
  • از مناظره هایی که یک کاندید به کاندید دیگه حمله می کنه برا آوردن رای بیشتر ؟؟ اونم جلوی همه حتی بچه ها
  • از اینکه شعور سیاسی مردم بالا رفته و نیازی نیست تا به مردم بگیم بیان سر صندوق انتخابات
  • از بداخلاقی های تبلیغاتی بعضی کاندیداها ؟؟
  • ............

 

+ نوشته شده در دوشنبه هجدهم خرداد 1388 توسط ملک محمد |

دقیقا دو سال و دو ماه بود که ندیده بودمش

تازه وقتی هم که می دیدمش از دور بود

یادمه فقط یه بار موقع حرف زدن دستش را گرفته بودم

اونم اگه بخوام تاریخ دقیقش را بگم درست : آبان ۷۶ بود

این دفعه هم امید نداشتم که بتونم موقع دیدنش و حرف زدن باهاش دستهاش را بگیرم

حس و حال عجیبی داشتم

باورم نمیشد که با این شرایط سخت من بشه دوباره ملاقاتش کرد

اما شد

چه ملاقاتی

چه شور و حالی . چقدر حرف برا گفتن داشتم . چقدر باهاش راحت بودم

تازه علاوه بر این که موقع حرف زدن باهاش خلوت بود و کسی مزاحمم نبود

و علاوه بر اینکه دستهاشو تو دستم گرفتم

برا اولین بار هم بوسیدمش

این اولین بوسه خیلی بهم مزه داد

نایب الزیاره تون بود

خیلی جاتون خالی بود . مشهد الرضا بودم . دیروز عصر برگشتیم .................

پی نوشت :

  1. سلام
  2. حال شما ؟؟؟؟
  3. غیبت کبری منو ببخشین
  4. به روز نکردنم فقط به خاطر یه جمله از یه دوست بود . کسی که خودش می دونه چقدر دوستش دارم با این حال جمله ای در مورد وبلاگم و مطالبش گفت که اصلا ازش انتظار نداشتم . اولین شبی که مشهد بودم . چندین بار اومد به خوابم . صبح بهش زنگ زدم و ...............
  5. از این به بعد هستم در خدمتتون البته شاید اسم وبلاگ را تغییر بدم
  6. حالا دیگه از انتخاب رئیس جمهورم مطمئنم و به انتخابم افتخار می کنم .
  7. راستی تو این مدت یکی از دوستان مجازی را تو شهر خودمون ملاقات کردم . بعدا براتون می نویسم
  8. ارتحال امام عزیزمون و قیام خونین ۱۵ خرداد را تسلیت میگم .
  9. فعلا خدا نگهدار . هر چند یه عالمه حرف برا گفتن دارم

اینم جدیدترین ورژن آپلود شده محمد امین

 

 

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388 توسط ملک محمد |