هر سال همینطوره . تقریبا بیست الی بیست و پنج روزی بیشتر تعطیلات نداره .
از فردا کلاس تابستونه هاش (!!) شروع میشه .
امروز سرویسشون اومده بود دم در خونه تا آدرس را برا فردا صبح یاد بگیره
آخ بمیرم گفت ساعت ۷ خوبه ؟ ساعت هفت صبح باید الهام من آماده باشه دم در خونه تا راننده اش بیاد ببردش کلاس و فکر کنم حدود ساعت دو می رسه خونه !
حالا دیدین تعطیلات تابستونه اش تموم شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آخه چیه این کلاس تابستونه ها که ما این بچه های بیچاره را می بریم ثبت نامشون می کنیم ؟؟
حالا درسته که بعضا علاقه هم دارن اما استراحتشون چی میشه ؟؟؟؟
ژیمناستیک . خلاقیت . قرآن . نقاشی .شنا . زبان . فرهنگ شهروندی کلاسهایی هستن که الهام من میخواد تابستونشو با اونها بگذرونه !
خدا به داد دختر من برسه .
تازه قراره خانم خانم ها قصه های نیمه کاره اش را هم تموم کنه .هر موقع تموم کرد یکی از قصه هاش را براتون تو وبلاگ میذارم .
من در عین حال که مخالفم . بازم میگم خدا را شکر که تو طول هفته سه چهار روزی بیشتر نیست .
اما فکر کنم هیچ چیزی جای بازی با هم سن و سالان اونم بازی و تفریح سالم را نمی گیره .
اگه دختر من یه هم سن و سال مناسب تو فامیل یا تو دوست و آشنا داشت اینقدر کلاسهای جورواجور نمی نوشتمش ..........

پی نوشت :
پروردگارا :
آرامش- امنیت- وحدت- سلامت- راستی- درستی- قانونمداری و شادابی را به جامعه ی متمدنم بازگردان .
خدایا خودت نگاهبان مردم هوشیار ما باش تا در دام شیاطین گرفتار نگردند .
![]()

و چه دلنشین کلمه ای
مظلوم ترین فرد تاریخ و قانع ترین آنها
خوبی هایش بی شمار
و احساس پاکش ناب ترین احساس
دل دریایی اش مملو از بخشش و دارایی اش لبخند زیبایی است که دائم بر لب دارد
می گرید با گریه هام و خنده های نابش همدلی همیشگی ام است
خدایا سایه اش را بر سرم مستدام دار و جان و تنم را همیشه مست وجودش قرار بده .
آمین

پی نوشت :
در اين ميان بسياري از مردم و فعالان سياسي معتقدند كه روند ازاد تبليغات، تنوع چهرهاي سياسي به عنوان نامزد، بازخورد مناظرههاي تلويزيوني، سخنرانيهاي متعدد شخصيتها، فعاليت آزاد نشريات و رسانهها و اميد به ايندهاي بهتر، از مهمترين عوامل وانگيزههاي مشاركت چشمگير و بيسابقه در فعاليتهاي انتخاباتي اين دوره بود.
در پرتو اين رويكرد بزرگ، انتظار حضور گسترده و كم سابقه مردم در پاي صندوقهاي راي قابل ترسيم و تجسم است و بسياري از صاحب نظرات بر اين اين باورند كه روز ۲۲خرداد حماسهاي باشكوه و بيبديل از مشاركت سياسي مردم ايران خلق خواهد شد.

آفرین به این ملت همیشه در صحنه ![]()
![]()
آفرین و هزاران آفرین بر شما
کودکان و انتخابات !
(((((((((( نکته : من اصلا اهل سیاست نیستم . متن زیر فقط یک دلنوشته است . ))))))))))
دیروز بنا به ضرورت چندین بار از منزل خارج شدیم و بالطبع چندین بار هم مجبور شدیم تا با ماشین بریم وسط زمین فوتبال بچه های کوچه مون .
قبلا گفته بودم که منزل ما ابتدای یه کوچه ی بن بسته .
تو کوچه ما عصر ها که میشه ( مخصوصا الان که دیگه تقریبا مدارس داره تعطیل میشه ) دخترها و پسرها همه با هم فوتبال می کنن .
نه ! اشتباه نکنین . رنج سنی شون بین ۴ تا نهایت ۹ ساله .
همیشه هم به خاطر عبور ماشین ها و یا به اصطلاح سر و ته کردن ماشینها غر می زنن اما دیروز :
دیروز هم فوتبال می کردن هم چند دسته شده بودن . دیگه حواسشون نبود که غر بزنن . یه چندتایی شون عکس نامزد (الف) را به دست داشتن . چندتایی شون هم نماد نامزد (ب) . اون یکی می گفت نامزد (ج) به درد نمی خوره و یکیشون هم داد می زد می گفت نامزد (د) که اصلا نخودیه !!!!!!!!!!!
منو میگی هاج و واج مونده بودم که این بچه ها چقدر اطلاعات سیاسی شون بالاست . بازم بخونین :
مگه ندیدی تو فیلم دیشبش چی نشون می داد
راستی امشب مناظره .... و ..... !
مرگ بر ...........
تو اصلا اینو میشناسی که میگی مرگ بر ...... این این کار را کرده این کار را میخواد بکنه !!
اون اینطوری بوده قبلا این یکی الان داره این کارو می کنه که همه باهاش بد شدن
و من همچنان هاج و واج
یکی شون عکس اون یکیو گرفته بود دستش همه التماسش میکردن به هیشکی نمی داد می گفت عشق خودمه !!!!! بابام برام از ستادش گرفته
و ....................
حالا اینها بماند . نمی دونین الهام من با چه شور و حالی مناظره ها را دنبال می کنه !!!
عکس کاندید مورد نظرش را به ماشین باباش چسبونده و ......

حتما این عکس را هم قبلا تو سایتها دیدین ( کوروش موزونی داوطلب کاندیدای ریاست جمهوری!!! ) :

و اما بعد از همه این مسائل من موندم که بابت این امر یعنی کودکان و انتخابات چی بگم :
تازه وقتی هم که می دیدمش از دور بود
یادمه فقط یه بار موقع حرف زدن دستش را گرفته بودم
اونم اگه بخوام تاریخ دقیقش را بگم درست : آبان ۷۶ بود
این دفعه هم امید نداشتم که بتونم موقع دیدنش و حرف زدن باهاش دستهاش را بگیرم
حس و حال عجیبی داشتم
باورم نمیشد که با این شرایط سخت من بشه دوباره ملاقاتش کرد
اما شد
چه ملاقاتی
چه شور و حالی . چقدر حرف برا گفتن داشتم . چقدر باهاش راحت بودم
تازه علاوه بر این که موقع حرف زدن باهاش خلوت بود و کسی مزاحمم نبود
و علاوه بر اینکه دستهاشو تو دستم گرفتم
برا اولین بار هم بوسیدمش
این اولین بوسه خیلی بهم مزه داد
نایب الزیاره تون بود
خیلی جاتون خالی بود . مشهد الرضا بودم . دیروز عصر برگشتیم .................
پی نوشت :
اینم جدیدترین ورژن آپلود شده محمد امین
