تبليغاتX
دلنوشته های یک خانم معلم
با اجازه استاد مصری این دفعه با لهجه اصفهانی می نویسم :

امشب شبی چٍله اس .  وا چرا تعجب کردین ؟ خب ما اصفانیا به شب یلدا می گوویم شب چله

آ تو این شب چی چی خوش میگذٍرد .....

این جور شبا ما می ریم خونه بُزُرگترا

آ اونجا دُور هم جم می شیم

حالا البٍته پیش خودمون بومونٍد ما امشب هیچ کوجا نرفتیم آ موندیم تو خونه آ با الهام خانمی مون ریاضی کار کردیم

آخه فردا آره هم فردا صب اوٍلی وخ امتحانی ریاضی دارٍد .

تو شبای چله هر کی تازه عروس داشته باشٍد براش شب چله ی می بٍرَن :

میوه . آجیل . سبزه . طلا . لباس  . گل . شیرینی

آ چه رسمی یام تازگی یا مُد شدس :

می رن می دن به این گل فروشیا تا خونچه شب چله شونا براشون دوروس کونن آ چه هزینای هنگفتی یام می دن

همین یه فامیلا ما دادٍس برا شب چله ی خونچه شا به یکی تا تزیین کوند : نٍزیکی دیویس هزارتومن اٍزٍش اٍسٍدٍس !!!!!

خواب حالا دیگه فٍک کونم بَسٍتون باشٍد حَیفس یه وخ یا مَ لهجه را خٍرابش می کونم آ یا شوما اٍز لهجه ما زٍده می شین

آ یا وَم شوما چیزی نیم فَمین

می گما حالا جونی من اٍگه نَفَمی دین بوگووینااااا

واااااای خَسٍه شدم چٍقَده سَختٍس با لهجه نوشتن

 

پی نوشت :

  1. سلام
  2. یلداتون مبارک
  3. ما نبايد به ديگران تكيه كنيم تا شادمانمان كنند. اگر به خداوند ‎توكل كنيم، او با درايت خود، خوشبختي و رضايت را در زندگي برايمان به ارمغان مي‎آورد!
  4. اگه نتونستین بخونین تو قسمت نظرات بنویسین همون جا جواب می دم .  
  5. قالب قبلیم بهتر بود نه ؟؟؟؟؟
  6. ای بابا اسم ترنم را یکی برام انتخاب کرده بود اونم حدود شش ماه پیش نه نه اسم بچه ام نیست به خدا
  7. باشه باشه برمی گردم به قبل چرا می زنین ؟؟؟ همون دلنوشته های یک خانم مدیر . خوب شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
  8. اقای مصری عزیز غلط هام را فقط بگین . دعوام نکنیناااااااااااا
  9. چه کیفی داره که برگشتم به همون وبلاگ قبلیم . آخ اینقدر دلم براش تنگ شده بووووووووووود
  10. امشب چرا اینقدر سرعت اینترنت کمه ؟؟؟؟؟

 

+ نوشته شده در شنبه سی ام آذر 1387 توسط ملک محمد |

پی نوشت :

  1. سلام
  2. عید غدیر مبارک بازم مبارک
  3. این پست فقط پی نوشت می باشد .
  4. تغییر نام وبلاگ را می پسندین ؟؟؟؟؟؟؟ تنوع لازمه اونم ناگهانی . نه ؟؟؟  حالا شاید یه قالب دیگه گذاشتم ....
  5. از استاد اکرامی فر:            زمان ایستاده است.

    نام علی رود های لال را به آواز در می آورد.

    با نام علی توفانی در پیراهن کعبه می وزد.

    خورشیدی  در کوچه های مکه  قدم می زند.

    دریاها تشنه وضوی مردی می شوند که آینه در مویرگهایش     می وزد.

    وخاک تا پیشانی مردی بالا می آید که عشق و شمشیر ضمیمه ی نام  وی اند.

    حالا جنگلها تا خورشید می دوند.

    حالا، تمام لب ها از علی آغاز می شوند......

  6. شب یلدا با حافظ : لوگوش اون پایینه . حتما شرکت کنین تو این طرح . طرح قشنگ و روح نوازیه

  7. تا حالا دیده بودین یه مرد حسود باشه ؟؟؟؟؟ اما من امروز دیدم وای با چشمام هم دیدم

  8.  رضا ارحام صدر  هم رفت . دیروز رفت. وظیفه دارم یادی از این کمدین معروف بنمایم . افسوس بازیگر توانای اصفهانی که تئاتر های بامزه اش و هنر زیبایش بر همگان اشکار است رفت و امروز تشییع جنازه اش بود ..................
  9. امروز روز قشنگ و پرکاری داشتم :  صبح تدارک جشن با کمک مربی پرورشیم و شورای دانش آموزی البته - عیادت از یک دانش آموز بیمار با دو نفر از دبیران و چند دانش آموز - هیجانی ترین قسمت هم جشن عید غدیر بود که با دعوت از یک مداح و اجرای برنامه ی قشنگش به جشن ما رونق بخشیدن
  10. جاتووووووووووووون خیلی خالی بود.
  11. راستی توی یکی از قسمت های جشن من هم دعوت شدم : صندلی داغ . که بچه ها خیلی خیلی از این قسمت خوششون اومد . چون بیشتر سوالات مجری شخصی بود و بچه ها هم هی کیف می کردن
  12. پست بعدی را با لهجه اصفهانی می نویسم . یه چند روزی وقت دارین تا تمرین کنین  که بتونین بخونین ......
  13. این هم عکسهای خبرنگار عراقی که با لنگه کفش بوش  را بدرقه کرد :

http://aftabnews.ir/images/docs/000082/n00082388-r-b-002.jpg

http://aftabnews.ir/images/docs/000082/n00082388-r-b-005.jpg

http://aftabnews.ir/images/docs/000082/n00082388-r-b-006.jpg

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم آذر 1387 توسط ملک محمد |

می خواهم کودک باشم

شاد و هیجانی

می خواهم مثل دوران کودکی ام زندگی کنم

آن روزها که نمی دانستم زیستن چیست

زندگی کدام است

آن روزها که دنیایم همان کلبه کوچک نقاشی ام بود

همان که یک چراغ زرد پرنور روشنی همیشگی اش بود

و پرده های در و پنجره اش کنار رفته بود همیشه

 دیوارهایش رنگی اما نا مرئی بود و داخل خانه را می شد دید

کاش کلبه ام را می دیدید که در میان دشت پر از گل و درخت بنا می کردم و در کنار رودخانه ای با یک پل

کاش کودک بودم تا تنها دغدغه ام چوب شکسته ی شکلات قندی ام بود

و دلخوشی ام شنا کردن در جوی آب کنار منزل

کاش کودک بودم تا بدون ترس شبها چندین ساعت در تاریکی پشت بام دراز می کشیدم و با ستاره ها خلوت می کردم

کاش کودک بودم زمین می خوردم گریه می کردم می خندیدم و فراموشم می شد اشک ها

کاش کودک بودم تا صدای قهقهه مستانه ام پر می کرد فضا را

و التماس می کردم به مادرم تا بگذارد باز هم بازی کنم و نخوابم

کاش کودک بودم و زیر نیکمت پنهانی از  معلم کلاس اولم پفک می خوردم و او مرا دعوا می کرد

کاش کاش

کاش

کاش کودک بودم تا رنگ مرگ را نمی دانستم رنگ گناه را نمی فهمیدم و بوی نفاق را تشخیص نمی دادم

کاش کودک بودم تا مرگ احمق تر از آن باشد که در بازی گرگم به هوا دنبالم کند

و غم دیوانه تر از آن که خودش را به من بچسباند

اما

 

اما دیگر هیچ وقت نخواهم دید دوران کودکی ام را

اکنون بین من و کودکی ام فرسنگ ها راه فاصله است

هیچ نقطه اتصال یا برگشتی نیست

 و من حسرت روزهایی را می خورم که عصرهایش دلتنگ نمی شدم

دلم برای خیلی چیزها تنگ شده

خیلی چیزها

حتی برای خودم

 *** گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ............. ***

 

پی نوشت :

 

  1. سلام
  2. این دفعه پی نوشت داریم البته به ..... چشم یه نفر  
  3. نمی دونم به  آقای مولوی  بگم مبارکه یا  نگم؟!؟!؟!؟!؟!؟!
  4. این ایده ی  آقای مصری  هم  که نوشتن لهجه ی اصفهانی بود واگیردار بودااااااا گفته باشم . حالا البته بماند که پی نوشت را از من یاد گرفتن
  5. ممنون بابت خنده هایی که موقع خوندن پست قبلی برام رو صورتهاتون نشوندین
  6. تو هفته ی قبلی یه دوست مجازی بهم زنگ زد و منو اینطوری کرد : از بس که هول شده بودم . هنوزم بهم نگفته که شماره را از کجا آورده ؟!؟!؟!؟؟! اما خب فعلا که باهاش قهرم اساسی
  7. امروز جشن عبادت دخترم بود خیلی به من و اون خوش گذشت دست تموم دست اندرکاراش درد نکنه  مخصوصا خانم مدیر گلشون  
  8. *** این مصرع از  آقای عابدی  عزیز است.
  9. التماس دعا
  10. خدانگهدار
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 توسط ملک محمد |

خنده رو باشید تا بار غمی را از دوش دیگران بردارید.

* امام علی(ع) *

 

پی نوشت :

  1. نداریم ........................ دیر اومدین تموم شد  !!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آذر 1387 توسط ملک محمد |

 

پی نوشت :

  1. سلام
  2. انشالله به امید خدا حدود هفتاد هشتاد روز دیگه میاد ... البته اگه مثل خواهرش باشه و عجله داشته باشه ... شایدم زودتر اومد ............
  3. شاید دیگه کمتر بیام نت چون از لحاظ جسمی دیگه اونقدرها توانایی ندارم
  4. خوشحالم که دیگه بعضی ها از دست منو وبلاگم راحت میشن اما بگم زیاد هم ذوق نکنین گفتم شاید نیام ........ شاید
  5. برا سلامتی مسافر کوچولوی من سر نمازهاتون دعا کنید لطفا و خواهشا
  6. راستی اون دو سه تا عزیز مجازی که از موضوع خبر داشتن ازشون خواهش می کنم که اصلا به روی خودشون نیارن که می دونستن . مثل بقیه باشه عکس العملتون . ضمن اینکه بابت رازداری تون ازتون تشکر می کنم.
  7. فعلا همین
  8. یاحق
  9. خداحافظ

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آذر 1387 توسط ملک محمد |

تقریبا یک ماهیه ها با سه چهار تا دبیرایی که از اصفهان می ریم زرین شهر به اصطلاح لارج شدیم  و یه پراید گرفتیم که صبحها برسونه ما را مدرسه . یعنی  مثلا سرویس گرفتیم .

خب خیلی خوبه دیگه راحت و زود می رسیم مدرسه

حالا در مورد هزینه اش البته هیچ بحثی نداریم .

و اما طرح نوی من :

امروز هم به لطف سرویس جانمان ساعت هفت و سی و پنج دقیقه رسیدیم مدرسه

خب تا صبحگاه وقت بود و تعداد کمی از دانش آموزا اومده بودن مدرسه

چادر و کیفم را گذاشتم رو میز و دویدم رفتم تو کوچه مدرسه البته برا سرکشی به این طرف و اون طرف

بعد یه دفعه بچه ها را که دیدم دارن یکی یکی می یان یادم رفت برا سرکشی اطراف مدرسه اومدم

وایسادم تو کوچه و بدون استثنا با لبخند به همشون سلام کردم .

بعضا دست دادم و حالشون را پرسیدم

خیلی هاشون تا منو می دیدن می ترسیدن اما نزدیکتر که می اومدن با چهره خندان من روبه رو می شدن و سلام و احوالپرسی ..........

اون وقت غنچه خنده رو لبهاشون شکوفا می شد

همه با خنده و شاد می رفتن داخل مدرسه

طرح نو و جالبی بود

تو احوالپرسی ها خیلی چیزها دیده می شد

چهره های خواب آلوده .... چهره ها شاد .. صورتهای مضطرب به خاطر امتحانات ....یکی که نگران سرما خوردن من بود..  یه دانش آموز که از یه سگ ترسیده بود .... یکی که با باباش اومده بود ... .. یکی که سردش بود ... یکی که دفعه اولش بود دیر می اومد یکی که با چند تا دبستانی گرم گرفته بود و ................

و خیلی چیزهای دیگه

سر صبحگاه براشون گفتم که من اومدم دم در مدرسه چون منتظرتون بودم چون چشم به راهتون بودم و از این به بعد هر وقت زود اومدم میام پیشوازتون

که حسابی خوششون شد و دست زدن

خب ناگفته نماند که این طرح مزایای دیگری هم دارد که از ذکر آن در این مقوله  خودداری می نماییم .

پی نوشت :

  1. سلام
  2. شرمنده من دو سه روزه کمتر به وبلاگهای دوستهام سر زدم فردا حتما سر می زنم مخصوصا به حنانه جان
  3. من دارم دوباره تو موضوع برا مطلب هام کم میارم ...... گفته باشم
  4. زیاده حرفی نیست فعلا ........ اگر بود بعدا اضافه می کنم
  5. التماس دعا

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آذر 1387 توسط ملک محمد |