تبليغاتX
دل نوشته های یک خانم مدیر

همایش مطالعه و موفقیت

دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387
دیروز با همکاری شهرداری زاینده رود تو سالن دانشگاه پیام نور شهرمون یه همایش برگزار کردیم با عنوان :

همایش مطالعه - موفقیت

حالا بماند که چقدر مشکلات داشت برگزاری این همایش و چقدر افراد محترم که با ما همکاری نکردن

و ............

البته ما از اول سال با دادن کتاب نردبان موفقیت آقای حسامی به بچه ها و اجباری کردن تدریس این کتاب در درس پرورشی زمینه اجرای همایش را مهیا کرده بودیم .

و اما یکی از استادان دانشگاه که به دعوت ما اومده بود نکات خوبی برای بچه ها ارائه دادند .

و من هم بعضی هاشون را یادداشت کردم بخونید شاید براتون مفید باشه :

۱- بعضی از کتابها ارزش ورق زدن را هم ندارند.

۲- همه ما باید هنری داشته باشیم به نام هنر کتاب نخواندن یعنی هر کتابی را نخوانیم.

۳- جدیدترین کتابها لزوما بهترین کتابها نیستند .

۴- تا به یه کتاب ناماکول رسیدید آن را کنار بگذارید .

۵- دانشمند ترین آدمها لزوما پرخوان ترین آنها نیستند .

۶- بعضی از کتابها را باید یک بار خواند ولی با بعضی دیگر باید یک عمر زندگی کرد .

این هم چند نکته برای علامت گذاری در کتاب

۱- در حین خواندن ننویسید فقط علامت بگذارید.

۲- انتخابگر خوبی باشیم (چیزهای خوب را انتخاب کنیم )

۳- تمیز کار کنیم .

۴- مطالب مشابه را به هم ارجاع دهیم .

5- مرتب و با قاعده و با قانون مشخص خط بکشیم .

6- اظهار نظرات شخصی مان را در کنار مطلب حتما بنویسیم .

در ضمن

اون پیوند جدید تو پیوندهام وبلاگ همون استاد دانشگاه است که برای همایش اومده بود صدرا

پی نوشت :

چند روزه که تو دو راهی انتخاب موندم ، یکیه که منو چند روزه گذاشته تو منگنه نه دلم میاد نفرینش کنم نه طاقت این کارهاش را دارم

دعا کنید زودتر از این وضع خلاص شم .........

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:4 بعد از ظهر  توسط ملک محمد  | 

چرا دیگه نمیشه دانش آموزان را دعوا کرد؟؟

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
چند روز پیش چند تا از دانش آموزان به اصطلاح تنبل که حال درس خودن را ندارن صدا زدیم تو دفتر

و

دعواشون کردیم

تا یه کم بجنبن و آخر سالیه یه حرکتی به خودشون بدن بلکه فرجی بشه و نمراتشون خوب بشه

وای همه شون گریه افتادن

و قول دادن که درس بخونن و ..................

همه شون غیر از لیلا

لیلا هیچ عکس العملی نشون نداد

حتی یه ذره هم قیافه ی همیشه آرومش به هم نریخت

وای حتی یه پلک هم نزد

یه قطره اشک هم نریخت

اما

وقتی زنگ خورد و رفت خونه دیگه نیومد مدرسه

آره دیگه نیومد مدرسه

 لیلا به خاطر اینکه من اونو آورده بودم تو دفتر آموزشگاه و دعواش کرده بودم .....

دیگه نمی یاد مدرسه

حالا سه چهار روزه دستم بند این لیلاست

از یه طرف خونه شون زنگ می زنم از یه طرف به محل کار باباش

نه مامان از پس این دختر بر میاد نه بابا

لازم به ذکره که این دختر من یه کم دیر آموز هم هست

حالا امروز یه حربه جدید به کار بردم:

گفتم ازت شکایت می کنم

شاید فردا بیادش

امیدوارم که زودتر این لیلا از خر شیطون پیاده بشه و بیاد آخر سالیه سر کلاس

اما

چرا دیگه نمیشه دانش آموزان را دعوا کرد؟؟

چرا باید هولشون بدیم تا درس بخونن؟؟؟

یعنی باید بهش التماس میکردم که درس بخونه ؟؟؟

باید نازش را می کشیدم ؟؟؟؟

یا چون من هیچ وقت دعواشون نمی کنم حالا براش خیلی گرون تموم شده ؟؟؟

وای نمی دونم دیگه از دستش کلافه شدم

بازم براتون از لیلا می نویسم .................

 

پی نوشت :

امروز لیلا به مدرسه اومد (۲۲/ ۲ /۸۷ ) 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 10:19 بعد از ظهر  توسط ملک محمد  | 

مرا رها بکن ............................. رها بکن

سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

مرا رها بکن

مرا رها بکن از این قفس

از این وجود بی وجود

مرا رها بکن ز تن

ز خاطرات ناتمام

مرا دمی رها بکن

قسم ........ قسم

به پاکی و صداقت بهار

به عشق نور و آینه

مرا دمی رها بکن

رها بکن ز عشق

ز خاطره

جدایی و غروب بی کسی

ترا قسم به پاکی و صداقت بهار

رها بکن

به خستگی و کم صبوری دلم

تو رحم کن

مرا رها بکن ............................. رها بکن

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:56 قبل از ظهر  توسط ملک محمد  | 

اول اینکه .............. چهارم اینکه

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387
سلام

اول   اینکه: تشکر می کنم از همه عزیزانی که هرکدومشون به طریقی روز معلم را به من تبریک گفتن .

اونهایی که پیامک دادن

اونهایی که ایمیل فرستادند

اونهایی که تو قسمتهای نظر بدهید نظر برام نوشتند

اونهایی که نظر خصوصی نوشتند

اونهایی که برام با حس قشنگشون شعر گفتن

و اونهایی که تلفنی یا حضوری تبریک گفتن

حتی از دوستی که تصمیم گرفتم دیگه باهاش حرف نزنم اما چند بار این روز را به من تبریک گفت

ممنونم از همه ممنونم

دوم اینکه : از پنج شنبه و جمعه گذشته تا ..... یه کلاس ضمن خدمت جدید میرم با عنوان فناوری نوین آموزشی

استادمون ......... نه معلممون .......... نه مربی مون........

در مورد آموزش ساخت سی دی های آموزشی بهمون درس میده

از روز اول که از ما چند نفر که از ام البنین می اومدیم بدش اومد

از بس خندیدیم و حرف زدیم و سر به سر  معلممون گذاشتیم

آخه میخواد به ما ساخت ایمیل  و فرستادن ایمیل و وبلاگ و.... آموزش بده

معلممون نمی دونه که ما چند نفر دوره  ۴۸ ساعته محتوای الکترونیکی ( تولید سی دی های آموزشی ) را گذروندیم و هر کدوممون یک پروژه هم تحویل دادیم ..............

هرکدوم سه چهار تا ایمیل داریم

بابا ما وبلاگ داریم

چی میخوای به ما یاد بدی؟؟؟؟

ما هم شده بودیم عین این دانش آموزای بیش فعال که نمی تونن تو کلاس درس بشینن

آی خدا ........

و  معلممون هم فکر می کرد راستی راستی ما دانش آموزیم

اصلا احساس نمی کرد که بابا ما همکارشیم

اون هم همکارهایی با سابقه کار بیشتر از اون

منم تصمیم گرفتم این پنج شنبه که میریم کلاس آدرس یکی از وبلاگهام رو بهش بدم

شیطونم نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

سوم اینکه : روز معلم و امروز رفتم داخل کلاسها و به دبیرام یکی یه شاخه گل رز قرمز خوشگل تقدیم کردم و از زحمتهاشون تشکر کردم .

البته زحمتهاشون با هزارتا از این شاخه گلها هم قابل جبران نیست

من فقط عشقم را نشون دادم

و چهارم اینکه :

این متن را یه عزیز برام فرستاده شمام بخونید قشنگه

روز معلم که می آید دلمان می خواهد تمام بهار را در یک گلدان بکاریم و برای تو هدیه بیاوریم

دلمان می خواهد ستاره ها را بچینیم و نثار قدمهای مهربانت نماییم

دلمان می خواهد که به نوعی بر زحماتت ارج نهاده و توفیق روز افزون بریت آرزو نماییم

......................

روزت مبارک و روزگارت به کام

بدرود

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط ملک محمد  | 

تقدیم با عشق

چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387

تقدیم با عشق

تقدیم به تمام معلمهای عاشق

آنهایی که صبح با عشق بیدار میشوند

با عشق به مدرسه می روند

با عشق تدریس می کنند

با عشق  نگاه می کنند

با عشق صحبت می کنند

و

با عشق شب را تا به صبح به پایان می رسانند

به امید دیدن دانش آموزانشان

و

به امید رفتن دوباره به کلاس درسشان

 

 

معلم عزیزم دوستت دارم

روزت مبارک

 

و خوب است یادی هم بکنیم از

بازنشستگان عزیز

آنهایی که دلشان برای کلاس رفتن می تپد

و عشق به دانش آموز و محرومیتشان از تدریس

 این روزها را برایشان سخت کرده

آنهایی که دیگر نمی توانند در کلاس درس حاضر شوند

زحمت کشان و پیشکوتان آموزش و پرورش

روزتان مبارک

زحماتتان را می ستاییم .

 

 

 

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 6:4 بعد از ظهر  توسط ملک محمد  | 

مهربان بی وفا

دوشنبه نهم اردیبهشت 1387
آه ای خدای مهربان

تنهاترین تنها منم

دلتنگم و دلتنگی ام

جانم رساند بر لبم

من بیستون را کنده ام

با تیشه ای از عشق تو

اما خدایا باز هم

فریادهایم در گلوست

دیریست عشق سبز من

دیریست شبگرد دلم

از یاد برده راه را

از یاد برده ماه را

کم رنگ تر از لحظه ام

شیدا تر از پروانه ام

سنگ صبورم را رسان

آن مهربان بی وفا

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 8:27 قبل از ظهر  توسط ملک محمد  | 

شنبه ی من

شنبه هفتم اردیبهشت 1387
امروز جشنواره الگوهای برتر مدیریت بود و من برای اولین بار در این جشنواره شرکت کردم .

با یک طرح نو با عنوان فعالیتهای مکمل و فوق برنامه

به دلیل اینکه پاور پوینت طرحم اون چیزی که می خواستم نشده بود تو جمع طرحم را مطرح نکردم .

اما پرینت طرح و سی دی محتوی طرح را تحویل دادم .

از طرح من خیلی خوششون اومده بود و خیلی هم التماس کردند که با دیتا شو و ..... ارائه بدم

اما

اما من گفتم سی دی را نیاورده ام !!!!!!!!!!!!!!!!!!

شرکت در این جشنواره ها خیلی مفیده

و اگه من می دونستم که اینقدر به تجربه ام اضافه میشه هرسال شرکت می کردم

همکارهای شرکت کننده ام طرحهای جالب را ارائه دادند

اما خوب بعضی هاشون هم پروژه هاشون تکراری بود و چیزی برای اضافه کرده تجربه نداشت .

بگذریم

و مطلب دیگه این که :

نمی دونم چرا بعضی ها اینقدر راحت دروغ میگن ؟!؟!؟!؟!؟!؟!

امروز دروغهای افسانه را که میشنیدم کم مونده بود از تعجب شاخ در بیارم .....

همینطور تو چشمهای من نگاه می کرد و دروغ می گفت !!!!!!

اما هیچی بهش نگفتم

آخه احساس کردم با گفتن این دروغها آروم میشه

البته امیدوارم که شب آرامشش همچنان آروم  آروم باشه

شاید به گفتن دروغ عادت کرده

اما نمی دونه که من خیلی وقته به دروغ هاش عادت کردم

خیلی وقته ...........

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 11:38 بعد از ظهر  توسط ملک محمد  |